سيد محمد باقر برقعى
56
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
قنارى آشيانگمكرده تنها ماند * و كولىها به غربتهاى بىنامونشان رفتند اذان شام را گفتند * تو را از برج عاج غرفه معراج مىخوانند بيا بر هودجى از آبنوس آه من بنشين راه ابريشم زنگها را ز نفسهاى سحر مىشنوى ؟ * شايد از جادّهء ابريشم بازهم قافلهاى سوداگر ، * مىگذرد . گرم شد مطبخ افسانهء شرق * از تب آتش اين قافلهها گوش تاريخ ز افسانه پُر است . * دل سوداگر تو * به من سودايى بار كى خواهد داد * كه شبى ، باز كنم راه ابريشم گيسوى تو را * با سرانگشت نوازشگر عشق تا دگر در تاريخ * ياوهبافان نتوانند ستود راهِ رؤيايى ابريشم را * زنگها را ز نفسهاى سحر مىشنوى ؟ آه اگر بار دهى * به سرانگشت نوازشگر من !